وخدایی که در این نزدیکی است وخدایی که در این نزدیکی است ادامه مطلب ساعت توسط نظرات () تگ ها: عناوین مطالب وبلاگ وخدایی که در این نزدیکی است » :: من: پروفایل صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو مطالب () .:. By persianblog.ir RSS FEED وخدایی که در این نزدیکی است

آزمایش

 کسی چون من چه کند      

که روزگار غدارانه گردن اش را زده

و بر تن کرده

تن پوشی از جنس اشباح

و گریه می کند

برای مردگان

چه کند

آن گاه که راه گورستان ها را طی می کند

و حضور زندگان را وارسی

پیر اشباح چه کند

برای مردگانی که در شب ورطه

اخبار زندگان را جشن می گیرند.

                            

                                شعر از:قاسم حداد

                    (شاعر معاصر بحرینی)  

 

  
نویسنده : مونا ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۳
تگ ها :


بی پاسخ

در تاریکی بی آغاز و پایان

دری در روشنی انتظارم رویید.

خودم را در پس در تنها نهادم

و به درون رفتم:

اتاقی بی وزن تهی نگاهم را پر کرد.

سایه ای در من فرود آمد

و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد.

پس من کجا بودم؟

شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت

و من انعکاسی بودم

که بیخودانه همه خلوت ها را به هم می زد

و در پایان همه رویاها در سایه بهتی فرو می رفت.

من در پس در تنها مانده بودم.

همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام.

گویی وجودم در پس این در جا مانده بود،

در گنگی آن ریشه داشت.

آیا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود؟

در اتاق بی وزن انعکاسی سرگردان بود
و من در تاریکی خوابم برده بود.

در ته خوابم خودم را پیدا کردم

و این هشیاری خلوت خوابم را آلود.

آیا این هشیاری خطای تازه من بود؟

در تاریکی بی آغاز و پایان

فکری در پس در تنها مانده بود.

پس من کجا بودم؟

حس کردم جایی به بیداری می رسم.

همه وجودم را در روشنی این بیداری تماشا کردم:

آیا من سایه ی گمشده ی خطایی نبودم؟

در اتاق بی وزن

انعکاسی نوسان داشت.

پس من کجا بودم؟

در تاریکی بی آغاز و پایان

بهتی در پس در تنها مانده بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مونا ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢
تگ ها :