روزگار،پسرم امروز به مدرسه می رود

روزگار،پسرم را به دست تومی سپارم زیرا امروز اولین روز تحصیل اوست.همه چیز پیرامون اوتامدتی عجیب و ناشناس خواهد بود و من آرزو می کنم در این مدت رفتار ملایمی با او داشته باشی.می دانی!تا به حال او پادشاه اتاقش بوده،رئیس بزرگ حیاط خلوت خانه بوده.من همیشه برای التیام زخم هایش و آرام کردن احساسش حاضر و نزدیکش بوده ام.

ولی حالا شرایط در حال تغییر است وامروز صبح قرار است اوپله های جلوی خانه را به تنهایی پایین برود،دستش را تکان بدهد و ماجرایی را شروع کند که ممکن است در آن حادثه ای رخ دهد.

زندگی در این دنیا نیازمند ایمان،عشق و جرات است.پس ای روزگار،آرزو می کنم توبه نسبت جوانی اش با اوبرخورد کنی و چیزهایی را که لازم است برای زندگی بیاموزد با ملایمت به او نشان دهی.

او باید بیاموزد و گریزی هم نیست که همه ی آدم ها،چه زن و چه مرد پاک نیستند،ولی به اوبیاموز که به ازای هر انسان رذل یک قهرمان هم هست و به ازای هر دشمن دوستی کنار ماست.بگذار بداند که قلدرها را ساده تر از هر آدم دیگر می شود مغلوب کرد.به او اعجاز کتاب ها را نشان بده.به اووقت کافی برای تفکر در باب معمای جاویدان پرواز پرندگان در آسمان،ناشناخته های اقیانوس ها و طبیعت بکر را اعطا کن.به او بیاموز که به باورهای خودش ایمان داشته باشد،حتی اگر هیچ کس آنها را به رسمیت نشناسد.

آرزو می کنم تا به پسرم این توانایی را بدهی که بتواند راهی را که درست است انتخاب کند و پیرو سنت ها و عقاید غلط نباشد.به اوبیاموز به صحبت همه گوش سپارد ولی همه شنیده هایش را بسنجد و فقط آنهایی را که حقیقت دارد قبول کند.

به او بیاموز هیچ گاه به قلب و روحش برچسب قیمت نزند.به اوبیاموز در هر تظاهراتی شرکت نکند و فقط آنجا که بر باورهایش منطبق است بایستد و بجنگد.به اوباملایمت بیاموز روزگار،ولی نه بانوازش زیرا فقط حرارت آتش است که فولاد آبدیده می سازد.

می دانم این درخواست بزرگی است روزگار ولی ببین که چه می توانی بکنی.اوپسر خوبی است.

                                        آبراهام لینکلن

/ 2 نظر / 22 بازدید
معلم عاشق

مونای عزیزم، چقدر دلم برات تنگ شده بود. امیدوارم هر جا هستی حالت خوب باشه و موفق باشی :)